باید از خاطرات ترسید
مبادا باورِ زندگی را فلج کنند.. که
وقتی خاطرات بی حیا شوند،
دلتنگی، بزرگتر از رسالت گریه می شود..
دیگر فرقی نمی کند
به شکِ دیوار تکیه دهی
یا پشتِ آبروی خیابان پناه بگیری..
این خاطرات،
تمام نمی شوند که دوباره شروع... نــشوند..
مادامی که هرکس
درون خودش
خیابانی برای قدم زدن داشته باشد
بی اختیـار در آن زمینگیر می شــود
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: