می‌بینی ﭼﻪ ﺷﺐ ﺳﺎﮐﺘﯽ ﺍﺳﺖ!

ﺍﻧﮕﺎﺭ هیچ‌کسی ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﯿﺴﺖ.

ﯾﺎ ﺷﺎﯾﺪ

ﻣﻦ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ هیـچ‌کس ﻧﯿﺴﺘﻢ...!

 


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 31 خرداد 1393برچسب:, | 1:5 | نویسنده : علی |

باید از خاطرات ترسید

مبادا باورِ زندگی را فلج کنند.. که

وقتی خاطرات بی حیا شوند،

دلتنگی، بزرگتر از رسالت گریه می شود..

دیگر فرقی نمی کند

به شکِ دیوار تکیه دهی

یا پشتِ آبروی خیابان پناه بگیری..

این خاطرات،

تمام نمی شوند که دوباره شروع... نــشوند..

مادامی که هرکس

درون خودش

خیابانی برای قدم زدن داشته باشد

بی اختیـار در آن زمینگیر می شــود

 


برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 31 خرداد 1393برچسب:, | 1:4 | نویسنده : علی |

به دوست داشتنت مشغولم…

همانند سربازی که سالهاست در مَقرّی متروکه،

بی خبر از اتمام جنگ،

نگهبانی می‌دهــــد…!



برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 31 خرداد 1393برچسب:, | 1:1 | نویسنده : علی |

 

 

 


 


توﯾﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻥ... ﭘﯿﺮﯼ ﻧﻮﺑﺖ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﺭﺳﯿﺪ.

 

ﮔﻔﺖ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺩﻭ ﺑﻮﺳﻪ ﮐﻪ ﻭﻗﺖ ﮔﺮﻓﺘﻨﺶ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ.

 

ﻣﯿﮕﻦ :ﺩﻭ ﺑﻮﺳﻪ ؟؟؟؟

 

 

 


ﻣﯿﮕﻪ: ﺁﺭﻩ .....ﭘﺴرا میخندن بهش

 

 

 

 

همه ﺳﺎﮐﺖ ﺷﺪن ﯾﮑﯽ ﭘﯿﮏ ﺭﻭ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ ... ﮔﻔﺘﻦ: ﺣﺎﻻ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﮐﺪﻭﻡ ﺩﻭ ﺑﻮﺳﻪ؟؟؟

 

ﮔــــــﻔﺖ: ﺍﻭﻟـــــﯿﺶ ﻭﻗـــﺘﯿﻪ ﮐﻪ ﺑﭽــــﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯿﺎﺩ ﻭﻣــــــﺎﺩﺭﺵ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﻮﺳﻪ ﻭﺑﭽﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ. ﺩﻭﻣـــــﯿﻦ ﺑﻮﺳــــــﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــﺎﺩﺭ ﻓﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭبچه ﮔﻮﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﻮﺳﻪ ﻭﻣــــــــــﺎﺩﺭ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ ...

 

ﺑﻌﻀﯿﺎ ﭘﯿﮏ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮﻥ ﺧﺸﮏ ﺷﺪ ﻭﺑﻌﻀﯿﻬﺎ ﻫﻢ ﺍﺷﮏ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺸﻮﻥ ﺭﻭﺍﻥ ﺷﺪ ...

 

ﺑـــــــﻪ ﺳــﻼﻣﺘﯽ ﺗﻤــــﺎﻡ ﻣــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاﺩﺭﺍ

 

 

 


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 30 خرداد 1393برچسب:, | 4:35 | نویسنده : علی |

واسه خوندن این مطلب دو راه دارین:
1. یه ورق بردارید و نمودار بکشید
2. از راه اول استفاده کنید

آدمها کلا دو دسته هستن.
1. اونایی که به زندگی امیدوارن
2. اونایی که نسبت به زندگی نا امیدن
گروه دوم بازم دو دسته میشن:
1. گروهی که فهمیدن ناامیدن
2. گروهی که نفهمیدن ناامیدن
گروه اول گروه دوم به سه دسته تقسیم میشن:
1. افرادی که شادن و به این که ناامیدن اهمیت نمی دن
2. اونایی که شاد نیستن و می خوان زندگیشون رو تغییر بدن
3. اونایی که نه شادن و اهمیت می دن و نه ناراحتن و تصمیم به تغییر دارن!
گروه دوم گروه اول گروه دوم هم دو دسته دارن:
1. گروه اول که کلا مرخص تشریف دارن
2. گروه دوم که کلا مرخص تشریف ندارن! امیدی هست که بفهمن ناامیدن
گروه دوم گروه دوم گروه اول گروه دوم هم سه دسته دارن:
1. یه قدم مونده به ناامیدی که خیلی خطرناک هستن و ممکنه به خودشون و دیگران آسیب بزنن
2. دو قدم مونده با ناامیدی که خیلی خطرناک نیستن واسه دیگرون ولی باز به خودشون آسیب می زنن.
گروه دوم گروه دوم گروه دوم گروه اول گروه دوم هم دو دسته هستن:
1. گروهی که می رن پیش دکتر
2. گروهی که نمیرن پیش دکتر
حالا گروه اول گروه دوم گروه دوم گروه دوم گروه اول گروه دوم دو حالت دارن:
1. یا درمان می شن
2. یا درمان نمیشن
گروه اول گروه اول گروه دوم گروه دوم گروه دوم گروه اول گروه دوم فقط یه راه دارن اونم اینکه دعا کنن واسه آخرتشون که دیگه چند روز بیشتر زنده نمی مونن
گروه دوم گروه اول گروه دوم گروه دوم گروه دوم گروه اول گروه دوم هم دو راه دارن:
1. به حرف دکتر گوش می دن
2. به حرف دکتر گوش نمیدن.
....

و این طبقه بندی ها ادامه دارد اما گروه اول تنها به یک دسته تقسیم میشن و اون هم افرادیه که فهمیدن چطور زندگی کنن!!!

بازم می خواین؟ شماها عجب چیزی هستید که تا همینجاش رو خوندید. اگه هنگ کردین یا دیگه نمی تونین فکر کنید، کاملا عادیه. من فقط یه ورق کاغذ بهتون پیشنهاد می کنم که همه رو از اول روش بنویسید و ببینید که کی به کیه!
با تشکر از اینکه خوندید.ALI


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 19 ارديبهشت 1393برچسب:, | 14:48 | نویسنده : علی |

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زيبای اون خيره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به اين مساله نميکرد
.
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و از من خداحافظی کرد

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم............


برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 19 ارديبهشت 1393برچسب:, | 14:44 | نویسنده : علی |

داستان


ترم اول (ترم جو گیریدگی):

الو سلام مامانی. منم هوشنگ.
وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه. وای خدا خوابگاه رو بگو.
وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن - و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه...
راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.
دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشس!
لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!!
پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!


برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 19 ارديبهشت 1393برچسب:, | 14:40 | نویسنده : علی |

داستان

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد . پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است . به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند ....

پسرک گریان ، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو ، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند .


پسرک گفت :

" اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند . هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم ، کسی توجه نکرد . برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم . "

" برای اینکه شما را متوقف کتم ، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم "

مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت ... برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند ، سوار ماشینش شد و به راه افتاد ....

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما ، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند ....

اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 19 ارديبهشت 1393برچسب:, | 14:39 | نویسنده : علی |

 

یک درخت بسیار بسیار بلند نارگیل بود و 4 حیوان زیر :

 

 

 

   یک شیر  

 

یک میمون

    

یک زرافه 

 
  یک سنجاب

 
آنها تصمیم گرفتند که مسابف بدهند تا ببینند که کدامیک برای


                              برداشتن یک موز از درخت از همه سریعتر است

 


 

  فکر میکنی کدامیک برنده می شود؟


 

 جواب سوال بازگو کننده شخصیت توست

 


 

پس بادقت فکر کن


  جواب را درادامه ی مطلب ببینید

 

 


برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 19 ارديبهشت 1393برچسب:, | 14:35 | نویسنده : علی |

زوجی که تنها دو سال از زندگیشان گذشته بود ، بتدریج با مشکلاتی در جریان مراورات خود مواجه شدند به گونه ای که زن معتقد بود از این زندگی بی معنا بیزار است،وی احساس می کرد که شوهرش طرفدار رمانتیسم نیست و ایده آل و آرمان بی توجه می باشد . بدین سبب روزی از روزها ، به شوهرش گفت که باید از هم جدا شویم،
اما شوهر پرسید : چرا ؟
زن جواب داد : من از این زندگی سیر شده ام . دلیل دیگری وجود ندارد .
تمام عصر آن روز شوهر به آرامی سیگار می کشید و حرفی نمی زد،زن بسیار غمگین شده و در این اندیشه بود که شوهرش حتی او را برای ماندن متقاعد نمی سازد ، پس چگونه می تواند او را خوشحال کند.
تا اینکه شوهر از او پرسید : چطور می توانم تو را از این تصمیم منصرف کنم ؟
زن در جواب گفت : تو باید به یک سئوال من پاسخ بدهی،اگر پاسخ تو من را راضی کند،من از این تصمیم منصرف خواهم شد.
سپس ادامه داد : من گلی در کنار پرتگاه را بسیار دوست دارم . اما نتیجه چیدن آن گل مرگ من خواهد بود . آیا تو آن را برای من خواهی چید ؟
شوهر کمی فکر کرد و گفت : فردا صبح پاسخ این سئوال تو را می دهم . صبح روز بعد ، زن بیدار شد و متوجه شد که شوهرش در خانه نیست و روی میز ، نوشته ای زیر فنجان شیر گرم دیده می شد . زن شروع به خواندن نوشته شوهرش کرد که می گفت :

عزیزم ، من آن گل را نخواهم چید . اما بگذار علت آن را برای تو توضیح دهم : اول اینکه تو هنگامی که با کامپیوتر تایپ می کنی ، مرتکب اشتباهات مکرر می شوی و بجز گریه ، چاره ای دیگر نداری . به همین دلیل ، من باید زنده باشم تا بتوانم اشتباه تو را تصحیح کنم . دوم اینکه تو همیشه کلید را فراموش می کنی و من باید زنده باشم تا در را برای تو باز کنم . سوم اینکه تو همیشه به کامپیوتر نگاه می کنی و این نشان می دهد تو نزدیک بین هستی . باید زنده باشم تا روزی که پیر می شوی ، ناخن های تو را کوتاه کنم . به همین دلیل مطمئنا کسی دیگری وجود ندارد که بیشتر از من عاشق تو باشد و من هرگز آن گل را نخواهم چید . اشکهای زن بر گونه هایش و نوشته شوهر جاری شد . اشکهایی که مانند یک گل درخشان و شفاف بود.
وی به خواندن نامه ادامه داد : عزیزم ، اگر تو از پاسخ من خرسند شدی ، لطفا در را باز کن،زیرا من با نانی را که تو دوست داری،در دست دارم،زن در را باز کرد و دید که شوهرش همچنان در انتظار ایستاده است.زن اکنون می دانست که هیچ کس بیشتر از شوهرش او را دوست ندارد.



آری ، عشق می تواند حتی با روشهای معمول و عادی به انسان ها نشان داده شود.


برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 19 ارديبهشت 1393برچسب:, | 14:34 | نویسنده : علی |

این مطلب صرفا جهت سرگرم شدن شما عزیزان بوده و اصلا قصد توهینی وجود ندارد. 

 

معادله ۱ 

انسان = خواب + خوراک + کار+ تفریح 

الاغ = خواب + خوراک 

پس 

انسان = الاغ + کار + تفریح 

وبنابرین 

تفریح – انسان = الاغ + کار 

بعبارت دیگر 

انسانی که تفریح ندارد = الاغی که فقط کار می کند 

***** 

معادله ۲ 

مرد = خواب + خوراک + درآمد 

الاغ = خواب + خوراک 

پس 

مرد = الاغ + درآمد 

و بنابرین 

درآمد – مرد = الاغ 

بعبارت دیگر 

مردی که درآمد ندارد = الاغ 

***** 

معادله ۳ 

زن = خواب + خوراک + خرج پول 

الاغ = خواب + خوراک 

پس 

زن = الاغ + خرج پول 

وبنابرین 

خرج پول – زن= الاغ 

بعبارت دیگر 

زنی که پول خرج نمی کند = الاغ 

***** 

نتیجه گیری: 

از معادلات ۲و۳ داریم: 

مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمیکند 

پس: 

فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبدیل به الاغ شوند.. 

و 

فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند. 

بنابرین داریم … 

مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول 

> و ازفرضهای۱و۲ نتیجه منطقی میگیریم که: 

مرد + زن = ۲ الاغی که با هم بخوشی زندگی میکنند.


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج شنبه 18 ارديبهشت 1393برچسب:, | 22:15 | نویسنده : علی |

 

شیوانا جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.
زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت:

<<اى کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردى بودند.>>

شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مى‌گفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.

من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمى‌خورد....
برادرانم را صدا زدم و با کمک آن‌ها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما این بسته‌هاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.
اى کاش همه انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
شیوانا تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بسته‌ها را نفرستادم. یک فروشنده دوره‌گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!
شیوانا این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف
صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود.

 


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج شنبه 18 ارديبهشت 1393برچسب:, | 2:32 | نویسنده : علی |

روي تخته سنگي نوشته شده بود:

اگر جواني عاشق شد چه کند؟...

من هم زير آن نوشتم:

بايد

صبر کند...

براي بار دوم که از آنجا گذر کردم

زير نوشته ي من کسي نوشته بود:

اگر صبر نداشته باشد

چه کند؟...

من هم با بي حوصلگي نوشتم:

بميرد بهتراست....

براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.

انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.
اما.............

زير تخته

سنگ جواني را مرده يافتم.....


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج شنبه 18 ارديبهشت 1393برچسب:, | 2:29 | نویسنده : علی |

 بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه! اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره!

اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه! اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه!

 اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه! اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست!

اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه! اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود!

اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار! اگه آروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده!

 اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه!

 اگه خواستگارو رد کنه مي گن يکي رو زير سر داره!

 اگه حرف شوهرو پيش بکشه مي گن سر و گوشش مي جنبه !

 اگه به خودش برسه مي گن دلش شوهر مي خواد مي خواد جلب توجه کنه !

 اگه............چکار کنه بميره خوبه؟


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج شنبه 18 ارديبهشت 1393برچسب:, | 2:28 | نویسنده : علی |

1-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از:

*داشتن باشگاه بدنسازی

*داشتن حداقل یك مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران

*داشتن عكس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی

*بازگرداندن كمك های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!

*نكته:در صورتی كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)


برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 ارديبهشت 1393برچسب:, | 2:23 | نویسنده : علی |

.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس
  • انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس